سی و پنج سال گذشت، روزانه های ف م سخن (۸۹)

سی و پنج سال گذشت. سی و پنج سال دردناک و به خون آلوده. سی و پنج سالی که شاید از نظر تاریخی زمان درازی نباشد اما از نظر فردی زمانی ست بسیار طولانی خاصه آن که هر دقیقه و ثانیه اش با زجر و شکست و حرمان همراه باشد. جوانان سال پنجاه و هفت امروز همه زنان و مردانی سالخورده اند با موهایی سپید و افکاری که از ترکیب دیروز و امروز شکل گرفته است. دیروزی که هر چه دورتر می شویم به نظر زیباتر و بهتر می آید و امروزی که هر چه از آن می گذرد کراهت و زشتی اش بیشتر آشکار می شود.

جوانانی که در دوران بعد از انقلاب به دنیا آمده اند شاید به شکلی درست جوانی نکرده باشند ولی لااقل آن چه را که ما از دوران پیش از انقلاب دیده ایم ندیده اند و به خاطر چیزهای از دست رفته مانند ما زجر نمی کشند. برای خود ما، دیروز به شکل آه و حسرت خود را نشان می دهد.

سی و پنج سال گذشت. سی و پنج سالی که باید می گذشت. هرگز نمی توان این تفکر را قبول کرد که جامعه ی ایران می توانست به همان شکل سابق به حیات سیاسی و اجتماعی خود ادامه دهد. تضاد میان جامعه ی مدرن با جامعه ی سنتی بسیار زیاد بود. تضاد شدیدی در زیر پوست شهرها وجود داشت. شهرهای بزرگ٬ ترکیبی از شهر و حاشیه نشین های منتظر فرصت بود. از سوی دیگر دستگاه سیاسی کشور مردم را به بازی نمی گرفت و طبقه ی ممتاز، در دنیای الیزیومی خود زندگی می کرد و به آن چه در طبقات زیرین جامعه می گذشت توجه نداشت.

سی و پنج سال گذشت. سی و پنج سالی که باید می گذشت. سی و پنج سالی که به شکلی وحشتناک به ما درس های سیاسی داد. چهره ی دین حکومتی را دیدیم. چهره ی روحانیون حاکم را دیدیم. فساد، ارتشاء، چپاول، باندبازی، و هر آن چه که در نظام سیاسی رذالت خوانده می شود در این سی و پنج سال به بالاترین حد ممکن خود را به ما نشان داد.

سی و پنج سال گذشت. سی و پنج سالی که از روز اول اش کابوس بود و این کابوس هر روز وحشتناک تر و وحشتناک تر شد تا امروز که همچنان منتظریم از خواب بیدار شویم و این کابوس وحشتناک خاتمه پیدا کند.

سنگ بنای حکومت وحشت و جور را آقای خمینی در ایران گذاشت. دوران او دوران طلایی نبود. او هم امام نبود. یک روحانی پیر بود با افکار متحجر. تاریخ٬ او را مانند بسیاری دیگر از مردان فرصت طلب و البته با اراده بر سرنوشت ملت ایران حاکم کرد. او از همان روز اول پایه های جمهوری اسلامی را در خون گذاشت. او با خونریزی جمهوری اسلامی را ایجاد و تثبیت کرد. افکار ضد آزادی او را امروز در رسانه های اینترنتی می بینیم. کار آدمکشی از وابستگان حکومت قبلی آغاز شد و تا سال ۸۸ به جوانانی رسید که جمهوری اسلامی را با مهندس موسوی می خواستند. هم او که به دنبال بازگشت به دوران طلایی امام راحل بود. به این جوانان نیز رحم نکردند و هر که به دست شان افتاد به بی رحمانه ترین شکل سلاخی کردند.

آدمکشی های غیر رسمی حکومت هم کم نبود. در این سی و پنج سال ماموران «خودسر» حکومت که اتفاقا همواره تابع دستور بالا بودند تعداد زیادی از بهترین روشنفکران و اندیشمندان کشورمان را به قتل رساندند. از بمب گذاشتن در مغازه ی یک مخالف حکومت اسلامی تا سلاخی کردن یک خواننده در منزل اش در خارج از کشور. از سوراخ سوراخ کردن بدن یک زن و شوهر سالخورده ی مخالف حکومت تا کشتن نویسنده ی ارزشمندی چون سعیدی سیرجانی با شیاف پتاسیم در داخل کشور.

سی و پنج سال گذشت. سی و پنج سالی که اگر با دید تاریخی به آن بنگریم بزرگ ترین درس ها را به ما داد. درس هایی ارزنده که محال بود بتوان آن ها را از روی کتاب ها یاد گرفت.

اما بهای این درس گرفتن بسیار سنگین بود. سی و پنج سال از عمر هر یک از ما در این کابوس وحشتناک گذشت. سی و پنج سالی که حتی یک ثانیه اش قابل جبران نیست.

سهم ما از تاریخ ایران٬ این سی و پنج سال است. دوران حمله ی اعراب را نیاکان ما تجربه کردند. دوران حمله ی مغول را اجداد ما. و دوران حمله ی روحانیون مسلمان را خود ما. سهم ما از تاریخ چند هزار ساله ی کشورمان٬ این سی و پنج سال خونبار است. کاش از هر ساعت آن به خوبی برای بهتر کردن زندگی فرزندان مان بهره بگیریم…

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s